جمشید شاه پس از ۷۰۰ سال پادشاهی، فر ایزدی شاهان را بهدلیل غرور و خودبینی از دست میدهد. ضحاک که با فریب اهریمن و کشتن پدر خود مرداس، پادشاه دشت نیزهوران (سوریه امروزی) شده بود، از موقعیت متزلزل جمشید شاه در ایران استفاده میکند و به ایران میتازد. در روایتها آمده است که او جمشید را به دو نیم میکند و برتخت شاهی مینشیند. ضحاک برای بهدست آوردن فر ایزدی، دختران جمشید را به همسری میگیرد. در ادامه، اهریمن در شکل خوالیگری، ضحاک را وا میدارد تا طعم گوشت را بچشد و به او خوالیگری میآموزد. اهریمن در ازای پاداش این آموزش از ضحاک میخواهد تا بر شانههای او بوسه بزند و بر اثر آن مارهایی بر دوش ضحاک میروید. ضحاک هرچند با پذیرفتن آرا و دعوت اهریمن بنده او شده بود، از مارانی رنج میبرد که با بوسه اهریمن بر شانههای او ظاهر شدند.
