ضحاک برای تسکین درد خود به توصیه اهریمن (که این بار در لباس طبیبی بر او ظاهر شده بود)، دستور میدهد تا هرروز مغز دو جوان را خورش و خوراک مارهای او کنند. در این میان جوانمردی به نام آبتین به دست ضحاک کشته میشود؛ مردی که همسری به نام فرانک و پسری به نام فریدون داشت. فرانک که مطلع میشود ضحاک در خواب، شکست خود را به دست فریدون دیده است؛بیمناک میشود و فرزندش را به دشتی میبرد و نزد گاوی به نام برمایه میگذارد. ضحاک بعد از خواب سهمگین خود فریدون را جستوجو میکند، به آن دشت میرسد و برمایه را میکشد؛ اما فرانک پیش از رسیدن ماموران ضحاک، فریدون را به نزد پیرمردی در کوهستان میبرد تا از او محافظت کند.
