در همین میان، شخصیت کاوه آهنگر به داستان وارد میشود. بر طبق روایت شاهنامه، کاوه مردی آهنگر است و زمانی به اعتراض برمیخیزد که تنها پسر باقی مانده او از میان ۱۸ پسر به قتلگاه ضحاک میرود. ضحاک آگاه از سرنوشت خویش، از بزرگان دربار میخواهد تا به دادگری و بخشندگی او گواهی دهند و همه از ترس چنین میکنند. در همین زمان، کاوه آهنگر برای اعتراض خود به دربار میآید. ضحاک که سخت ترسیده است، دستور میدهد تا تنها پسر کاوه را آزاد کنند و در عوض از او میخواهد تا نامهای را امضا کند که به دادگری او گواه میدهد. کاوه آهنگر نامه را پاره میکند و بیرون میرود. ضحاک بر اساس روایت، در برابر کاوه آهنگر خاموش میماند و در پاسخ به این پرسش که چرا هیچ نکرد، از کوهی با ماهیت مبهم سخن میگوید که میان او و کاوه آهنگر قرار گرفته بود.
<